close
دانلود آهنگ جدید
داستان طنز
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

داستان طنز دادگاه خانواده

چهارشنبه 13 آبان 1394
  • نویسنده :
  • بازدید : 439 مشاهده
  • دسته بندی :

حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟

به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
  • نویسنده :
  • بازدید : 533 مشاهده
  • دسته بندی :

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﮐﺪﺍﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺪﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺑﺸﻪ ﺳﺎﯾﺰﺵ 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺸﻪ ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ .

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻗﺮﻧﯿﻪ ﭼﺸﻤﻪ ...

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﺻﻔﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺗﺎ ..

ﮔﻔﺖ ﯾﮑﯿﺶ ﺑﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﻮ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﯼ

ﯾﮑﯿﺸﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻣﻨﺤﺮﻓﻪ ...

ﺑﺎﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﯾﻪ ﺻﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯾﻦ ..

ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ؟؟؟ ﮔﻔﺖ ﭼﻮﻥ ﺗﻮﻗﻌﺶ ﺯﯾﺎﺩﻩ . 15 ﺑﺮﺍﺑﺮ....

وصیت نامه یه شوهر خسیس

پنجشنبه 30 خرداد 1392
  • نویسنده :
  • بازدید : 652 مشاهده
  • دسته بندی :

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود،

قبل از مرگ به زنش گفت:

من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .

او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.

زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.
 

ادامه مطلب

داستان خنده دار بگم کیم؟

پنجشنبه 30 خرداد 1392
  • نویسنده :
  • بازدید : 638 مشاهده
  • دسته بندی :

یــه بـار هـم مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـه هـا رفـتـیـم بـیـرون….


حـالا صـدای ضـبـط تـا آخـر زیـاد هـمـه هـم داشـتـیـم مـی رقـصـیـدیـم تـو

مـاشـیـن,خـلاصـه یـهـو یــه افـسـرِ جـلـومـون رو گـرفـت گـفـت بـزن بـغـل…

به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
  • نویسنده :
  • بازدید : 998 مشاهده
  • دسته بندی :

پیتر هشت سال و نیمش بود و به یک مدرسه در نزدیکی خونشون می‌رفت. او همیشه پیاده به آن جا می‌رفت و بر می‌گشت، و همیشه به موقع برمی‌گشت، اما جمعه‌ی قبل از مدرسه دیر به خانه آمد. مادرش در آشپزخانه بود،‌ و وقتی او (پیتر) را دید ازش پرسید «پیتر، چرا امروز دیر آمدی»؟

 

ادامه مطلب

شنل قرمزی(داستان طنز)

پنجشنبه 20 مهر 1391
  • نویسنده :
  • بازدید : 996 مشاهده
  • دسته بندی :

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی اسمس  هم براش میزنم
باز جواب نمیده . آنلاین هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .

 

ادامه مطلب

خلبان های نابینا

یکشنبه 08 مرداد 1391
  • نویسنده :
  • بازدید : 913 مشاهده
  • دسته بندی :

دو خلبان نابینا که هردو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

ادامه مطلب