آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

داستان کوتاه

اندیشمندی تعریف می کرد که روزی همراه با پدرشان از شیراز به منزل خودشان در تهران بازگشتند. و متوجه شدند دزد به منزلشان آمده و تمام وسایل منزل را برده و هیچ چیزی به جا نگذاشته . همه شروع به اعتراض و شکوه و گلایه کردند و به شدت متاثر شدند. همه میگفتند  که همه چیز را بردند و دیگر هیچ چیز نداریم.

اما پدر خانواده با تومانینه گفت که چرا اعتراض می کنید؟ این وسایل و لوازم هنوز در این دنیا هستند ! فقط جایشان عوض شده .

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

شکلکbaba e moshkel dashteeeeeeeee?!!!!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی