close
دانلود آهنگ جدید
آرزوی جالب (داستان)
loading...

سایت تفریحی وسرگرمی | آسیافان

پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود.داستان,داستان زیبا,داستان باحال,داستان ماشین سواری,داستان س,داستان پدر و پسر,داستان ناجور,داستان جالب,dastan,dastan s,dastan ziba,dastan khandedar,Story,قصه,

آخرین ارسال های انجمن
naser بازدید : 516 یکشنبه 23 اسفند 1394 نظرات ()

پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود.

پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود.

پسر بزرگتر پرسید: پدر جان ما چرا اتومبیل نداریم؟

پدر گفت : من یک پدر زن ثروتمند پیر دارم، اگر او فوت کند، ثروتش به مادر زن من خواهد رسید، پس از آنکه مادر زنم هم مرد، ثروت او به ما رسیده و من خواهم توانست که یک ماشین برای خودمان بخرم.

 پسر کوچک ، پس از شنیدن حرف پدر گفت: پدر جان، من پهلوی شما خواهم نشست.

 پسر بزرگتر با ناراحتی جواب داد : تو  باید عقب بنشینی، جای من در جلو می باشد.

دو برادر ناگهان شروع به دعوا و کتک زدن همدیگر کردند.

پدر که خیلی عصبانی شده بود، گفت: بیایید پایین ،بچه های بی تربیت.

تقصیر من است که شما را سوار ماشین کرده ام.

منبع:beytoote.com

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1596
  • کل نظرات : 497
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1841
  • آی پی امروز : 56
  • آی پی دیروز : 79
  • بازدید امروز : 1,619
  • باردید دیروز : 2,642
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 25
  • بازدید هفته : 7,106
  • بازدید ماه : 7,106
  • بازدید سال : 241,078
  • بازدید کلی : 5,552,879
  • کدهای اختصاصی